تبليغاتX
احديت

احديت

تا کنون آنچه که بررسيهای ما در مورد تئوری تکامل نشان می دهد اينست که بهيچ وجه اين تئوری جنبه و تکيٌه گاه علمی ندارد.امٌا در چهار گوشه دنيا خيلی از مردم از اين حقيقت بی خبر هستند و اين تئوری را بعنوان يک حقيقت علمی می پندارند.مهمترِن دليل اين گمان، رسانه های سمعی بصری ميباشند که از طريق تلقين و تبليغ تئوری تکامل بشکل سيستماتيک اينکار را انجام می دهند.بهمين خاطرمی بايستی به جزئيات اين تبليغ و تلقين نيز اشاره ای شود.امروزه اگر به نشريٌات و رسانه های گروهی دنيای غرب با دقٌت بررسی شود دائماً شاهد اخباری که در ارتباط با تئوری تکامل می باشد بچشم خواهد خورد .

رسانه های گروهی بزرگ ،مجلاٌت معروف و معتبر با زمانبنديهای پريوديک اين تئوری را به ميان می آورند.وقتی به اُسلوبی که در اين رسانه ها بکار رفته دقٌت شود مشاهده خواهيد کرد که از اين تئوری بعنوان يک حقيقت مطلق که به اثبات رسيده و عين حقيقت می باشد بحث می گردد.مردم هم وقتی اين اخبارها را می خوانند بطور طبيعی اين تصوٌر در ذهنشان که همانند يک قانون فيزيک و يا رياضی می باشد قبول می کنند و اينطور رسانه های گروهی بزرگ با ايجاد يک چنين اخباری فوری از طرف رسانه های گروهی کشورتركيه نيز به ميان آورده می شود.اُسلوبی که بکار برده می شود کلاسيک می باشد.بنا به گزارش مجلٌه تايم،يک فسيل خيلی مهمٌ که حلقه گم شده زنجير تکامل می باشدپيدا شده است و يا به گزارش مجلٌه نيچر،دانشمندان بخشهای نا روشن تئوری تکامل را روشن کرده اند.ولی در اين ميان هيچ چيزی به اثبات نرسيده است که حلقه گم شده زنجير تکامل باشد.بعنوان دليل تمام چيزهايی که در اين مورد مطرح می گردد از قبل در بخشهای پيشين بی اعتباريشان به اثبات رسيده است.غير از رسانه های گروهی،وقتی به منابع علمی،فرهنگها،کتابهای زيست شناسی نگاه می کنيم با همين منظره روبرو می شويم.بطور خلاصه رسانه های گروهی و نشريٌات زير سلطه نيروهای ماترياليست می باشد حتٌی منابع علمی و سعی می کنند اينرا بدين شکل به مردم تلقين کنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 12:31  توسط   | 

 

تئوری تکامل:

ماترياليست يک اجبار ميباشد

 

تمام مطالبی که در طول اين کتاب تحت برٌرسی قرار گرفته است نشان داده است که تئوری تکامل نه تنها هيچ گونه جنبه علمی نداشته بلکه ادٌعاهای تئوری تکامل با يافته های علمی بطور آشکار متناقض بوده است.يعنی قدرتی که تئوری تکامل را سر پا نگاه داشته است،علم نمی باشد.حمايت تئوری تکامل توسٌط بعضی دانشمندان علٌت ديگری دارد.آن علٌت ديگر فلسفه ماترياليست ميباشد.

فلسفه ماترياليست يکی از قديميترين فلسفه های تاريخ ميباشد.بنا به اين طرز تفکٌر مادٌه از زمانهای نامتناهی گذشته وجود داشته است و هر چيز بوجود آمده هم از مادٌه متشکٌل شده است.اين تعريف البتٌه باور بوجود يک آفريننده را غير امکان ميسازد.بنا به اين طرز فکر ماترياليزم از دوران قديم تاريخ به هرگونه ايمان به خدا و دين الهی مخالف بوده است.

بسيار خوب امٌا آيا ماترياليزم واقعيٌت دارد يا نه؟يکی از راههای امتحان درست و يا اشتباه بودن يک فلسفه ،ادٌعاهای آن فلسفه را که به علوم مربوط است را به طريق علمی کنترل کردن ميباشد.بطور مثال امکان داشت در قرن 11ام يک فلسفه گرا پيدا شود و ادٌعا کند که در ماه يک درخت مقدٌس وجود دارد و تمام موجودات در شاخهای آن درخت ديوآسا مانند ميوه پرورش يافته و از آنجا بدنيا افتاده است.امکان داشت بعضی از انسانها اين فلسفه را جاذب پيدا کرده و آنرا قبول کرده باشند امٌا در قرن 20ام بارفتن به ماه ادٌعای يک چنين فلسفه ای امکان نداشت،چون وجود يک چنين درختی در آنجا از طريق علمی ،يعنی مشاهده و آزمايش قابل فهم بود.

ادٌعای ماترياليزم را نيز ميتوانيم با استفاده از راههای علمی مورد سوال قرار دهيم.ميتوانيم وجود داشتن ويا نداشتن ماده از زمانهای نامتناهی گذشته را،بوجود آمدن ويا نيامدن مادٌه از طرف يک آفريننده فوق ماده را مورد برٌرسی قرار دهيم.با این بررسی خواهيم ديد که ماترياليزم در اصل برشکست شده است.زيرا فکر بر اينکه ماده از قديم موجود بوده است،توسٌط تئوری انفجار بزرگ(بيگ بنگ) که بوجود آمدن جهان را بطور ناگهانی اثبات ميکند منتفی شده است.ادٌعای اينکه مادٌه خودش را درست کرده و موجودات را بوجود آورده است که به آن« تئوری تکامل» می گوييم،همانطور که از ابتدا مورد برٌسی قرار داده ايم باطل شده است. 

امٌا اگر يک انسان که قصد دارد به ماترياليزم باور کند و وابستگی به فلسفه ماترياليست را جلوتراز همه چيز در نظر بگيرد در آن صورت چنين رفتار نمی کند.

اگر « ابتدا ماتریالیست، سپس دانشمند» بوده است، وقتی که شاهد اثبات دروغ بودن تکامل از طرف علم باشد،ماترياليزم را ترک نخواهد کرد.بر عکس سعی ميکند هر طور که شده تکامل را حمايت کرده،ماترياليزم را نجات داده و آنرا سرپا نگاه دارد . وضعيّت دانشمندان امروزی که تئوری تکامل را حمايت ميکنند اين چنين است.

جالب است که به این موضوع بعضاً خودشان هم اعتراف می کنند.يک ژنتيک شناس معروف و تکامل گرا رُک از دانشگاه هاروارد بنام ريچارد لوونتين،«ابتدا ماترياليست،سپس دانشمند»بودنش را چنين اعتراف می کند:«ما به ماترياليزم اعتقاد داريم،اين يک اعتقاد «آپريوری»(قبلاً قبول شده و درست فرض شده است.)

چيزی که ما را مجبور کرده است يک بازگويی ماترياليست بر دنيا کنيم،روش و قوانين علوم نميباشد.بر عکس به علّت وابستگی آپريوری به ماترياليزم،روشها و مفاهيمی که بر دنيا يک بازگويی ماترياليست می آورد را تصوّر می کنيم.و چون ماترياليزم بدون هيچ ترديدی درست ميباشد،به يک بازگويی الهی اجازه نمی دهيم.

اصطلاح آپريوری استفاده شده از طرف لرونتين بسيار مهمّ می باشد.اين اصطلاح فلسفی،يک پيش فرضيه ای که هيچگونه استناد علمی ندارد را افاده می کند.وقتيکه هيچگونه اطّلاعی در مورد درست بودن يک فکر وجود نداشته باشد و شما آنرا درست بشماريد و آنطور قبول کنيد،آن يک فکر«آپريوری»ميباشد.همانطوريکه لوونتين تکامل گر بطور آشکار افاده کرده است،ماترياليزم نيز برای تکامل گرايان يک قبول «آپرييوی» ميباشد و سعی دارند که علم را به آن شبيه سازند و چون ماترياليزم وجود يک آفريننده را بطور قطعی رد کرده است،به تنها آلترناتيو موجود در دستشان که تئوری تکامل ميباشد رو آورده اند.تکامل هر چقدر از طرف علوم دروغ بشمار آمده باشد اهمّيتی ندارد،دانشمندان مذکور آنرا بطور «آپريوری» ذاتاً قبول کرده اند.اين رفتار بدون فکر تکامل گرايان را به «باور به بوجود آمدن مادّه بطور تصادفی »بُرده است که با علم و عقل مغايرت دارد.رابرت شاپيرو از پروفسورهای شيمی در د.ن.آ. از دانشگاه نيويورک،اين اعتقاد تکامل گرايان را چنين توضيح می دهد:

نياز بيک سلسله تکاملی وجود دارد که ما را از يک مخلوطی که دارای موادّ ساده ای ميباشد به ابتدائی ترين مادّه(د.ن.آ. ويا ر.ن.آ.)ببرد.اين سلسله«تکامل شيمی»ويا «متّحد شدن مادّه توسّط خودش»ناميده می شود،امّا هيچوقت بطور مفصّل تعريف نشده و يا موجوديش نشان داده نشده است.بله در ريشه تبليغات تکامل گرای موجود در دنيا اين تفکّر ماترياليست موجود است.تبليغات تکامل گرا  که در رسانه های مشهور غربی و در مجلّات معروف و با اعتبار علمی مرتّب ديده می شود،در نتيجه اين نوع اجبار ايدئولوژيک و فلسفی می باشد.تکامل چون از جهت ايدئولوژيک غير قابل امتناع ميباشد،از طرف گروههای ماترياليست که استانداردهای علم را معيّن می کنند بصورت يک حالت مقدّس در آورده شده است.عالمان ديگر نيز،برای ادامه کارشان،اين تئوری مجبوری را حمايت کرده و يا حدّاقل بر خلاف آن صدايی در نمی آورند.آکادميسينهای کشورهای غربی،برای بدست آوردن و ادامه دادن عنوانهايشان نظير«پروفسوری»بايد هر سال در مجلّه های معيّنی مقاله پخش کنند.تمام مجلاًت مذکور که با علوم زيست مشغول هستند،تحت کنترل تکامل گرايان ماترياليستها ميباشند.اين افراد به پخش مقاله بر ضدّ تکامل اجازه نمی دهند.بنابراين هر زيست شناس با صداقت به اين اعتقاد حاکم مجبور به کار کردن است.زيرا آنها هم تکامل را به عنوان يک ايدءولوژی لازم ميبینند.بهمين خاطر تمام «تصادفات غير ممکن»را چشم بسته حمايت می کنند.

اعترافات ماترياليست

نوشته های زيست شناس آلمانی بنام هويمار ون دتيفورت که يک تکامل گرای معروف ميباشد،بطور آشکار تفکّر کورکورانه ماترياليست را نشان می دهد.دتيفورت بعد از يک مثال به ساختمان پيچيده موجودات،در مورد به ميدان آمدن تصادفی و يا غير تصادفی آن چنين ميگويد:

يک هماهنگی که فقط بصورت تصادفی به ميدان در آمده است آيا واقعاً امکان دارد؟اين اساسترين مسئله تکامل گری زيستی ميباشد...کسی که حامی علوم مُدرن حيات ميباشد،به غير از جواب بله صاحب انتخاب ديگری نمی باشد.زيرا هدفش اينست که رويدادهای حياتی را از راههای قابل فهم بازگو کرده و آنها رابدون رجوع به مداخلات فوق بشری بصورت مستقيم توسّط قوانين حياتی بازگو کند.

داروينيزم و ماترياليزم

با وجود انکار تئوری داروين از طرف علم تنها علّت حمايت آن،وجود ارتباط محکم بين اين تئوری و ماترياليزم می باشد.داروين کسی است که فلسفه ماترياليست را در علوم حياتی استفاده کرده است و اوّلاً مارکسيستها و حاميان اين فلسفه به هر علّت که شده به حمايت داروينيزم ادامه ميدهند.يکی از معروفترين حاميان تئوری تکامل در عصر حاضر،زيست شناس داگلاس فوتويما،با نوشتن اينکه تئوری ماترياليست مارکس که تاريخ بشر را بازگو ميکند با تئوری تکامل داروين در زمينه ماترياليزم پيشرفت بزرگی است واقعاً مهم بودن تئوری تکامل را قبول می کند.

با وجود اين تکامل گر معروف که فسيل شناس هم ميباشد بنام استفان ژ.گولد چنين می گويد:«داروين وقتی طبيعت را تفسير می کرد يک فلسفه ماترياليست بسيار استواری بنا کرد.»لئون تروچکی نيز که يکی از دو معمار بزرگ رژيم کمونيست روسی همراه با لنين ميباشد چنين تفسير می کند:يافته های داروين در زمينه مادّه اُرگانيک باعث پيروزی بزرگ ماترياليزم ديالکتيک شد.در حاليکه علم نشان داده است که ماترياليزم يک پيروزی نبوده،بلکه يک هزيمت می باشد.

همانطوريکه ديتنفورت بيان کرده است،فلسفه ماترياليست بازگوکردن حيات را با انکار«مداخلات فوق بشری»يعنی با انکار  وجود آفرينش بعنوان يک وظيفه اساسی برای خود تعيين کرده است.اين وظيفه وقتی يکبار مورد پسند قرار بگيرد،تمام احتمالات غير ممکن را براحتی قبول خواهد کرد.

اين ذهنيت مصنوعی در اغلب تکامل گرايان و کارهايشان قابل ديد است.بعنوان مثال پروفسور علی دميرسوی که از حاميان مهم تکامل در ترکيّه ميباشد نمونه از آنها ميباشد.همانطوريکه که در صفحات قبلی ذکر شد،بنا به دميرسوی احتمال بوجود آمدن تصادفی يکی از پروتئينهای مهم برای وجود حيات بنام سيتوکرم- سی «از احتمال نوشتن تاريخ بشر بدون هيچ اشتباهی توسّط  يک ميمون کمتر است»

هيچ شکی وجود ندارد که قبول يک چنين احتمالی به معنی هيچ شماردن عقل ميباشد.انسان حتّی وقتی يک حرف نوشته شده بر روی کاغذ ببيند از نوشته شدن قصدی آن مطمئن ميباشد.وقتی يک کتاب درباره تاريخ بشر ببيند،به نوشته شدن آن از طرف يک نويسنده هم مطمئن ميباشد.هيچ انسان عاقلی پيش هم آمدن تصادفی حروف موجود در اين کتاب ديوآسا را ادّعا نخواهد کرد.

امّا خيلی جالب است که دانشمند تکامل گرا پروفسور دکتر علی دميرسوی،درست آنرا قبول کرده است:احتمال بوجود آوردن يک رده بندی سيتوکرم- سی بسيار بسيار ضعيف است.يعنی اگر حيات يک رده بندی معيّنی نياز داشته باشد،احتمال آن به اندازه بوجود آمدنش فقط برای يک دفعه کم ميباشد.ويا در بوجود آمدنش قُدرتهای فوق بشری که ما قادر به توصيف آنها نميباشيم،شرکت کرده ايم.قبول اين آخرين فرض بنا به هدف علمی مناسب نميباشد.بنابراين بايد فرضيّه اوّلی را مورد بررسی قرار دهيم.بطور خلاصه،دميرسوی برای «قبول نکردن قدرتهای فوق بشری »يعنی برای ردّ آفرينش خدا،يک  فرض امکان ناپذير را قبول کرده است.نداشتن هيچگونه ارتباط اين تفکّر با علم بسيار آشکار است.حتّی دميرسوی،در يک مورد ديگر،وقتی در مورد ريشه ميتوکندری سلّول صحبت ميکرد،قبول کردن«گفته هايش در مورد تصادف » را «با وجود تضاد با علم» چنين بازگو ميکند:

نکته بسيار مهم اين مسئله،چگونگی کسب اين اختصاصات توسّط ميتوکندری ميباشد.زيرا کسب اين اختصاص حتّی يک نفر،نياز به جمع شدن احتمالات بسيار زيادی که عقل قابل ادراک آن نميباشد در يکجا دارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1390ساعت 17:35  توسط   | 

تکنولوژی موجود در چشم و گوش

يکی ديگر از مواردی که تئوری تکامل قادر به توضيح آن نيست، مرقوبيت حس چشم و گوش میباشد.قبل از ورود به مورد چشم بايد ، به سوال " چطور می بينيم" به طور خلاصه جواب دهيم.نورهايی که از طرف يک جسم به چشم می آيد به طور واژگون برروی عدسی می افتد. اين نورها، ازطرف سلولهای موجود در اينجا به سيگنالهای الکتريکی تبديل شده و به نقطهً کوچک موجود درپشت مغز که مرکز بينايی ناميده می شود می رسد.اين سيگنالهای الکتريکي بعد از يک سری مراحل در اين منطقه از مغز به طور تصوير ادراک می شوند. بعد از اين اطلاع تکنيکی بياييد الان فکر کنيم :

مغز به نور بسته است. يعنی داخل مغز تاريک است، نور تا جايی که مغز وجود دارد نمی تواندداخل شود. جايی که مرکز بينايی ناميده می شود تاريک تاريک ميباشد و مکان تاريکی است که هيچ نوری وجود ندارد. امٌا شما در اين تاريک کورانه يک دنيای پرنور والوان را تماشا می کنيد.

در ضمن اين تصوير آنقدر واضح و با کيفيت است که حتٌی تکنولوژی قرن ٢٠ ام هم تصاويری به اين واضحی نتوانسته است بدست بياورد. به عنوان مثال به کتابی که الان در حال خواندن هستيد و به دستهايتان که کتاب را در بر گرفته است نگاه کنيد و سپس سرتان را بلند کرده و به اطرافتان نگاه کنيد . آيا يک چنين تصوير واضح و با کيفيتی را در جای ديگری ديده ايد؟ يک چنين تصوير واضحی را حتی پيشرفته ترين تلويزيون توليد شده توسط شرکت شماره يک تلويزيون هم قادر به دادنش نيست. اين يک تصوير سه بعدی، رنگی و بسيار واضحی می باشد. صد سال است که هزاران مهندس برای بدست آوردن يک چنين کيفيتی سعی می کنند. برای اين،کارخانه ها، موسسات بزرگ تأسيس شده، تحقيقات انجام شده، نقشه و طراحی ها توسعه داده شدهاست. به يک تلويزيون جديد نگاه کنيد و سپس به کتابی که الآن در دستتان موجود است نگاه کنيد .خواهيد ديد که بين کيفيتشان اختلاف بزرگی وجود دارد. در ضمن تلويزيون به شما يک تصوير دو بعدی می دهد در حاليکه شما يک تصوير سه بعدی و دارای عمق می بينيد. با دقٌت نگاه کنيد، تلويزيون مات است ، آيا اين ماتی در چشمتان وجود دارد؟ البتٌه که نه ........

سالهای طولانی، هزاران مهندس سعی کرده اند يک تلويزيون سه بعدی و در ضمن دارای کيفيتچشم درست کنند. گرچه هر چند که توانسته اند يک تلويزيون سه بعدی درست کنند امٌا آن هم بدون عينک سه بعدی نمی باشد يعنی يک سه بعدی مصنوعی می باشد.قسمت عقب مات، قسمتجلو هم شبيه يک دکور کاغذی می باشد. هيچ وقت تصويری به کيفيت و واضحی چشم نخواهد بود.هم در دوربين فيلم برداری و هم در تلويزيون حتماً مقداری تصوير از بين می رود.امٌا تکامل گرايان ادعا می کنند که مکانيزمی که اين تصاوير واضح و با کيفيت را بوجود آورده است به طور تصادفی درست شده است. الان يکی به شما اگر بگويد که  تلويزيونی که دراتاقتان موجود است به طور تصادفی درست شده، اتمها جمع شده و اين ابزار که تصوير را بوجود آورده است درست شده است چه فکر می کنيد؟ چيزی را که هزاران نفر نتوانسته اندبوجود بياورند را اتمها چطور می توانند انجام دهند؟حدود صد سال هزاران مهندس در موسسات بزرگ ، صنايع وسيع ، لابراتورهای پيشرفته، پيشرفته ترين امکانات را استفاده کرده اند ولی اين قدر را توانسته اند بوجود بياورند.اگر وسيله ای که تصويری ابتدايی تر از آنچه چشم می بيند نمی تواند به طور تصادفی بوجود آمده باشد، بوجود آمدن تصادفی چشم و تصوير چشم هم امکان ندارد. يک نقشه و طراحی کاملترو باهوشتر از  تلويزيون نياز است.نقشه و طراحی يک چنين تصوير واضح و با کيفيتی تنها متعلق به خداوند می باشد.همين وضع برای گوش هم رايج می باشد. گوش خارجی، اصوات موجود در اطراف را جمع کرده و به گوش ميانی رسانده، گوش ميانی صداهای دريافت شده را قويتر کرده به گوش داخلی انتقال می دهد، گوش داخلی هم اين لزرشها رابه سيگنال الکتريکی تبديل کرده به مغزمی فرستند.همانند بينايی، شنوايی هم در مرکز شنوايی موجود در مغز انجام می شود.

مورد موجود در چشم، در گوش هم وجود دارد، يعنی مغز همانند نور به صدا هم بسته است و صدا قابل عبور نمی باشد.بنابراين بيرون هرچه قدر هم پر سروصدا باشد داخل مغز تماماً ساکت می باشد.ولی باز هم واضحترين صداها از طرف مغز احساس می شود.اگر در داخل مغزتان که صدا وارد آن نمی شود سمفونی يک ارکست را گوش دهيد، تمام سروصدای يک محيط شلوغ را خواهيد شنيد.امٌا اگر در آن وقت با يک ابزار حساس صدای موجود در مغز را اندازه بگيريد، خواهيد ديد که در آن يک سکونت کامل وجود دارد.

باز اين تکنولوژی پيشرفته و با کيفيت موجود در مغز و گوش را تکنولوژی انسانی مقايسه کنيم.همان طور که برای بدست آوردن يک تصوير واضح تکنولوژی استفاده می شود، برای صدا هم سالها تلاشهای مشابهی ادامه دارد.ابزار ضبط صوت، دستگاه موزيک، ابزار الکترونيکی زيادی، ابزاری که صدا را حس می کنند بعضی از اين تلاشهاست. امٌا باوجود تمام اين تکنولوژيها، هزاران مهندس و متخصٌص در اين مورد يک چنين صدای واضح و با کيفيتی بوجود نيامده است. باکيفيتترين ضبط صوت توليد شده از طرف بزرگترين شرکت موزيک را تصور کنيد. وقتی صدارا ضبط می کند حتماً مقداری صدا از بين خواهد رفت ويا حتماً کمی پارازيت بوجود خواهد آمد و يا وقتی ضبط صوت را باز کنيد. قبل از شروع آهنگ حتماً يک صوت گوش خراشی خواهيد شنيد.

در گذشته هر چند عبادت تمساح و گرايشهايی از اين قبيل عجيب و غيرمنطقی باشد گرايش واعتقاد داروينيستها هم بهمان شکل بود.داروينيستها تصادفات و اتمهای بدون شعور را بعنوان نيروی خلٌاق قبول داشتند و حتٌی به اين اعتقاد به اندازه يک دين باور داشتند.همانطوری که در بالا ذکر گرديده،کسانی که به تئوری تکامل اعتقاد دارند،درون يک واريل بزرگ مجموعه ای از اتمها،مولکولها و يک خيلی از مواد بيجان را قرار داده و از اين مجموعه جاندارانی مثل پروفسورها،دانش آموزان،هنرجويان و غيره بوجود می ايند اعتقاد دارند.در ضمن کسانی که به اين ادٌعاها باور دارند خود دانشمندان،پروفسورها و انسانهای با فرهنگ و با تعليم می باشند.بهمين خاطر تئوری تکامل را بعنوان سِحر قرن حاضر پذيرفتن بجا می باشد.زيرا در تاريخ دنيا ادٌعا و اعتقادی تا اين اندازه که انسانها را مانع از فکر کردن و نگريستن حقايق آشکارباز می دارد وجود ندارد.اين از دوران قديم خدای خورشيد مصريان را و برخی از قبايل آفريقايی و ديگر حقايق موجود در اين زمينه خيلی تلختر و وخيمتر می باشد.در حقيقت اين وضعيت،آنچه که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است يک بی عقلی می باشد.خداوند در اين آيات اينکه برخی از انسانها شعور خود را از دست می دهند و نمی توانند حقايق را درک کنند وبه عجز و ناتوانی می افتند چنين می گويد : هيچ شکٌی وجود ندارد در اينکه برای انکار کنندگان چه تذکٌر داده شود ويا نشودفرقی برای آنها نخواهد کرد زيرا باور نخواهد کرد.خداوند،قلب و گوش آنها را مُهر کرده است و بر روی چشمانشان پرده وجود دارد و عذاب بزرگ برای آنها می باشد(سوره بقرة)

...قلب دارند ولی نمی توانند درک کنند ويا بفهمند،چشم دارند ولی با اينحال نمی بينند،گوش دارند ولی نمی شنوند.اينها همانند حيوان می مانند،حتٌی پستتر از آنها هستند.اينها افراد غافلی هستند(سوره اعراف)

خداوند در آيه ای ديگر به اين نکته که اين انسانها حتٌی آنقدر تحت سحر واقع هستند که به معجزه هم باور ندارند اشاره می کند.

بر روی آنها از آسمان دری باز شود که اينها را بطرف خود بکشد باز اينکه حتماً ما بر گردانده شده و ما مردم سحر شده هستيم خواهند گفت(سوره حجر)

اينکه حاکم بودن اين سحر بر روی قشر عظيمی از مردم ودور نگاه داشته شدن مردم از حقيقت تا اين اندازه و شکسته شدن طلسم اين سحر آنقدر حيرت آور و شگفت انگيز است که به کلمات نمی گنجد.زيرا باور کردن يک و يا دو نفر به اين سناريوهای غيرمنطقی و باور نکردنی را می توان فهميد.ولی اينکه در چهار گوشه جهان باور داشتن مردم به اين مسئله که از اتمهای بيجان و بيشعور يک دفعه يکجا جمع شده وبا يک هماهنگی فوق العاده عمل کرده و از خود نظم،عقل و شعور نشان داده و يک موجود پيچيده خارق العاده می توان بوجود آورد،اينکه چيزی جز سحر نمی باشدتوضيح ديگری ندارد.چه بسا خداوند در قرآن برخی از کسانی که پشتيبان فلسفه انکار هستند،اينکه انسانها توسٌط برخی از سحرها مثل داستان حضرت موسی و فرعون تحت تاًثير قرار گرفته اند گزارش می کند.وقتی حضرت موسی دين حق را به فرعون معرفی می کند،فرعون همراه با ساحران و جادوگرانش حضرت موسی را به محلٌی در عموم مردم دعوت می کند.حضرت موسی وقتی با ساحرين روبرو می شود به ساحرين می گويد که ابتدا شما سحر خودتان را نشان دهيد.آيتهای مربوط به اين واقعه چنين ميباشد:موسی شما بيندازيد(عصاها)را وقتی انداختند،چشمان مردم را سحر کردند آنها را به وحشت انداختند و در ميان سحر بزرگی را آوردند.(سوره اعراف)

همانطوری که در آيات بالا مطرح گرديده مشخٌص شدن اين مسئله که قبلاً با سحر کردن مردم آنها را تحت تآًثير خود قرار دادن چيزی جز خرافات نمی باشد باعث شده تا آن انسانها مورد تحقير قرار گيرند.در زندگی روزمرٌه نيز هنوز کسانی وجود دارند که با تاًثير سحر در قالب علمی بودن اينطور ادٌعاهای احمقانه را باور دارند و از آن پشتيبانی می کنند.هر چند نخواهند حقايق را قبول کنند ولی وقتی که حقايق آشکار گرديد خوار و ذليل خواهند شد.

 در آينده ای نه چندان دور انسانها اينکه تصادفات نمی توانند الهه باشند خواهند فهميد و تئوری تکامل در تاريخ دنيا بعنوان بزرگترين فريب و سحر شناخته خواهد شد.اين سحر بزرگ به سرعت در چهار گوشه زمين از روی مردم شروع به فرونشينی کرده است.خيلی از مردم با فهميدن چهره واقعی تئوری تکامل از اينکه چطور بيک چنين چيزی باور کرده اند به حيرت و شگفتی می افتند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 12:41  توسط   | 

فرمول داروين !

در برابر تمام دلايل تکنيکی که تا کنون مورد بحث قرار گرفت بياييد صاحب يک اعتقاد بيهوده بودن تکامل گرايان را با يک نمونهً واضح که يک بچه نيز قادر به درک آن می باشد خلاصه کنيم.

تئوری تکامل بوجود آمدن تصادفی موجودات را ادعا می کند. بنابه اين ادٌعا اتمهای بی جان و بدون شعور جمع شده و ابتدا سلول را بوجود آورده اند و سپس اين اتمها به شکلی موجودات و انسانها را بوجود آورده اند. بياييد فکر کنيم، وقتی که عنصرهايی نظير کربن، فسفر،نيتروژن و پتاسيوم را اگر با هم جمع کنيم يک توده درست می شود. ازاين تودهً اتمی  بدون دخالت علم و آگاهي تنها يک موجود زنده هم بوجود نخواهد آمد. بياييد در اين مورد يک "آزمايش" برپا کنيم و ادعای تکامل گرايان که آنرا حمايت کرده ولی با صدای بلند مطرح نکرده اند يعنی " فرمول داروين" را بررسی کنيم :

تکامل گرايان در يک بشکهً بزرگ عنصرهايی که در ساختمان موجودات وجود داردنظير فسفر،نيتروژن، کربن، اکسيژن و آهن و منگنز را به طور فراوان قرار دهند. حتٌی موادٌی که در شرايط معمولی وجود ندارد ولی به وجود آن در اين مخلوط احتياج دارند را هم اضافه کنند. به اين مخلوط، هر چه قدر که خواستند آمينواسيد( که بوجود آمدنش در شرايط معمولی امکان ندارد.)، و باز هر چه قدر که خواستند پروتئين اضافه کنند. به اين مخلوط به اندازهً کافی حرارت و رطوبت بدهند.اينها را بوسيلهً ابزار پيشرفته ای که می خواهند مخلوط کنند. در سر هر بشکه نيز معروفترين دانشمندان جهان را قرار دهند.اين متخصصان به طور نوبتی ميلياردها حتی تريليونها سال در سر بشکه ها صبر کنند. تمام شرايطی که برای بوجود آمدن يک موجود به آن اعتقاد دارند را به طور آزاد استفاده کنند.امٌا هر چه که انجام دهند از آن بشکه ها يک موجود زنده نمی توانند در آورند.هيچ يک از ميليونها نوع موجود زنده نظير زرافه ها، شيرها، زنبورها، قناريها،بلبلها، طوطيها،اسبها، دلفينها ، رزها ، ارکيده ها،  زنبقها، موزها ، پرتغالها ، سيبها، خرماها ، گوجه فرنگيها ،خربزه ها، هندوانه ها، انجيرها، زيتونها، انگورها، شفتالوها ، طاووسها، پروانه های الوان را نمی توانند بوجود آورند. نه تنها يکی از اين موجودات بلکه حتی يکی از سلولهای آنها را نيز نمی توانند بدست بياورند. به طور خلاصه، اتمهای آواره نمی توانند جمع شده  سلول را بوجودبياورند.اگر تکامل گرايان در داخل يک بشکه تمام مواد مورد نياز برای بوجود آمدن يک موجود را قرار دهند و هرگونه عمل برروی آنها انجام دهند و تمام دانشمندان موجود در دنيا را در اين آزمايش موظف سازند نمی توانند در داخل اين بشکه يک موجود زنده حتی يک سلول از موجود زنده را بوجود بياورند.ماده، تنها با آفرينش والای خداوند حيات می گيرد. تئوری تکامل که عکس اينرا ادعا می کند، تماماً يک پرت وپلای مغاير با عقل می باشد. کمی فکر کردن در مورد ادعايی که تکامل گرايان به ميدان در آورده اند نظير نمونهً فوق، اين حقيقت را به طور آشکار نشان می دهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 10:47  توسط   | 

طرح به طور تصادف قابل توضيح نيست .

در قسمت قبل امکان پذير نبودن بوجود آمدن تصادفی حيات را ذکر کرديم. ما باز هم برای يک آن اين امکان ناپذيرها را قبول کنيم و فرض کنيم که ميليونها سال قبل يک سلول برای زندگی هر گونه احتياج را بدست آورده و بوجود آمده و به يک شکل " دارای حيات" شده باشد. امٌا باوجود اين تئوری تکامل باز هم برشکست می شود : اين سلول حتٌی اگر مدٌتی زندگی کند، سرانجام خواهد مرد و بعد از مرگش در ميان هيچ موجودی باقی نخواهد ماند و همه چيز به ابتدا باز خواهد گشت. چون اين سلول زندهً اوٌليه دارای سيستم ژنتيک نمی باشد نمی تواند خودش را افزايش دهد به همين خاطر بعد از مرگش نسل جديدی باقی نخواهد گذاشت و حيات هم بعد از مرگ آن به پايان خواهد رسيد.

سيستم ژنتيک هم فقط حاوی اطلاعات نمی باشد. بلکه بايد مکانيزمهای پيچيده ای نيز نظير كپي برداري و ترميم و تصحيح  وجود داشته باشند. در ضمن وجود يک چنين محيطی فقط در يک سلول که حاوی تمام مواد خام و انرژی می باشد و از هر طرف محدود و کيپ می باشد امکان دارد.سرانجام يک مادٌه ارگانيک تنها به صورت يک سلول که حاوی تمام عضوهايش بوده قابل افزايش می باشد. اين  هم به آن معنی است که اوٌلين سلول برروی زمين با ساختمان کاملی يک دفعه بوجود آمده است.

بسيار خوب بوجود آمدن يک ساختمان کامل به طور يک دفعه چه معنی ای دارد؟اين سوال را بايک نمونه چنين بپرسيم. سلول را از نظر کامليت به يک اتومبيل پيشرفته شباهت بدهيم.( در واقع سلول، باوجود موتور و تجهيزات ماشين، از آن خيلی کاملتر و پيشرفته تر است.)

الان بپرسيم : يک روز اگر در يک جنگل دست نخورده پياده روی کنيد و در بين درختان يک اتومبيل بسيار پيشرفته ببينيد جه فکر می کنيد؟ آيا ابتدا چنين فکر می کنيد که عنصرهای موجود در جنگل ميليونها سال قبل به طور تصادفی جمع شده و يک چنين چيزی را بوجود آورده است؟

تمام مواد خام ، آهن، پلاستيک،کائوچو و غيره که اتومبيل را بوجود آورده اند از خاک و يا از محصولات آن بوجود آمده اند. امٌا آيا اين وضيٌعت شما را به چنين فکری انداخت که اين لوازم " به طور تصادفی " جدا شده و با ملحق شدن به يکديگر چنين اتومبيلی را بوجود آورده اند؟ البتٌه که ، هر انسان عاقل، بوجود آمدن اتومبيل توسط يک طرح يعنی محصول يک کارخانه بودن رافکرخواهد کرد و علٌت وجود آنرا در جنگل جستجو خواهد کرد.زيرا بوجود آمدن يک ساختمان کامل به طور آنی بوجود آمدن آن توسٌط يک ارادهً عاقل را نشان می دهد. يک سيستم پيچيده شبيه سلول نيز البتٌه محصول يک علم و اراده می باشد. يعنی با آفرينش خداوند بوجود آمده است.

در حاليکه تکامل گرايان به اين باور دارند که تصادفات اشکال و طرحهای بدون نقص بوجود می آورند و در واقع از علم وعقل دور شده اند. يک از مسئولين واضح گو، مدير قبلی آکادمی علمی فرانسه زولوگ معروف فرانسوی به نام پيير گراس می باشد. گراس يک ماترياليست است امٌا آشکار نشدن حيات توسط داروينيست را ادعا کرده و در مورد منطق " تصادف" که ريشهً داروينيزم را بوجود آورده است چنين می گويد :

باور کردن به اينکه موتاسيونهای شانسی احتياجات حيوانات و گياهان را تأمين کرده است در واقع بسيار مشکل است.امٌا داروينيزم بيشتر از اين را هم می خواهد: تنها يک گياه ،تنها يک حيوان ، هزاران تا بايد مورد تصادفات بافايده قرار گرفته باشند. يعنی معجزه ها بايد به صورت يک قاعدهً معمولی در آيند، حادثه هايی که احتمالشان بسيار کم می باشد بايد به راحتی ظهور پيدا کنند. قانونی که تصور خيال را منع کرده باشد وجود ندارد ولی علوم نبايد به اين کارداخل شوند.گراس مفهوم " تصادف" را در نظر تکامل گرايان چنين خلاصه کرده است : " ...تصادف، در زير ظاهر بی خدايی حالتی پيدا کرده است که به طور مخفی اطلاعات از يک نوع الهی می باشد."

منطق خراب تکامل گرايان ،منطق " تصادف" را به صورت يک الهی برای خودشان در آورده است.

در ضمن در قرآن در مورد کسانی که غير خدا را مورد پرستش قرار داده اند چنين خبر داده می شود:

قلب دارند ولی با آن قابل ادراک و فهم نمی باشند، چشم دارند ولی با آن نمی توانند ببينند، گوش دارند ولی با آن قادر شنيدن نيستند. اينها مانند حيوان هستند حتٌی از آن پست تر می باشند.بله اينها غافل هستند.(سورهً اعراف، آيه ١٧٩ )

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 20:11  توسط   | 

زندگانی مفهومی فراتر از مجموعه ای مولکول ميباشد.

حال برای يک لحظه تمام آن حرفهايی که از امکان ناپذيری و بی منطقی گفته شده را فراموش کنيم و فرض کنيم که کلیه عوامل لازم برای پیدایش یک مولکول پروتئین در شرايط دنيای اوّليه بر حسب تصادف بوجود آمده باشند.بوجود آمدن يک مولکول پروتئين هم کافی نخواهد بود و اين پروتئين مذکور در شرايط بدون کنترل بدون اينکه تغييری در آن بوجود آيد ميبايستی منتظر اين باشد که ديگر مولکولها همانند آن بوجود آيند.تا زمانی که مليونها مولکول بهمين شکل بوجود آمده و در کنار هم قرار گرفته و تشکيل يک سلّول دهند.آنهايی که از قبل بوجود آمده اند بدون اينکه تحت تاثير تشعشعات اولتراويوله و اعمال مکانيکی شديد قرار بگيرند ميبايستی منتظر می ماندند تا ديگر مولکولها بوجود آيند و بعد از اينکه از نظر مقدار به تعداد مطلوبی رسيدند با ترکيب شدن به شکلهای مختلف بايد تشکيل سلّول ميدادند.ميانشان هيچ يک از مواد خارجی گرفته،تا مولکولهای مضرّ،زنجيرهای بدرد نخور پروتئين نبايد دخالتی داشته باشند. و بعد اين مجموعه بطور حساب شده،منظّم،هماهنگ و در ارتباط باهم بهم نزديک شده و در کنار اين تمام انزيمهای مورد نياز نيز در کنارشان فراهم گردد و در کل آنچه که برای تشکيل سلّول مورد نياز ميباشد مهيّا گردد آيا بازهم اين توده مولکول ميتوانست حيات يابد ؟ جوابش خير ميباشد! زيرا تحقيقات نشان داده است که،برای شروع حيات فقط آنچه که در موجودات مورد نياز است در کنار هم قرار گيرند کافی نميباشد.برای حيات حتّی اگر تمام پروتئينهای مورد نياز را در يکجا جمع کنيم موفّق به توليد سلّول زنده نخواهيم بود.تمام آزمايشات و رصدها نشان ميدهند که حيات فقط از حيات منشا ميگيرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 20:48  توسط   | 

يک سعی و کوشش تکامل گرای ديگر:دنيای «RNA»

      سالهای دهه 70،با مشخّص شدن اين مسئله که بوجود آمدن آمينواسيدها در شرايط اتمسفر دنيای اوّليه امکان ناپذير است،ضربه مهلکی بر تئوری تکامل گرای مولکولی وارد آمد و باطل بودن آزمايشات دنيای اوّليه تکامل گرايانی مثل فَکس،ميلر،پونامپورما مشخّص گرديد.بهمين خاطر در سالهای دهه 80 دنبال ديگر سناریوهای تکامل گرا گشتند.در نتيجه اين،ابتدا بجای پروتئين،مولکول«RNA»که اطّلاعات پروتئين را در بر داشت بعنوان سناريوی«دنيای RNA» مطرح ساختند.در سال 1986 طبق اين سناريو که توسّط يک کيمياگر هارواردی بنام والتر گيلبرت مطرح گرديده بود،مليونها سال قبل از اين،به چه صورتی انجام گرفته يک مولکول RNA با کپی کردن خودش بوجود آمده است.بعداً اين مولکول RNA همراه با شرايط اطراف يکدفعه شروع به توليد پروتئين کرده است.مجدّداً به هر نحوه ای که شده منجر به انتقال  اطّلاعات در يک مولکول ديگر مثل DNA شده و مولکول DNA بوجود آمده است.تخيّل يک چنين سناريويی که هر مرحله از اين زنجير امکان ناپذيريها نه تنها مشکل و توضيحی به شروع حيات نميدهد بلکه مسئله را بزرگتر و همراه خود يکسری سوالات امکان ناپذير را مطرح ساخته است.

1- هنوز حتّی يکی از واحدهای تشکيل دهنده RNA، نوکلئوتيدها تنها بر حسب تصادف قابل توضيح نميباشد،آيا چطور اينها با يک نظم مشخّص در کنار هم قرار گرفته و مولکول RNA بوجود آمده است؟امکان ناپذيری تشکيل مولکول RNA بر حسب تصادف را تکامل گرای زيست شناس بنام جون هورگان چنين قبول می کند:محقّقان هر چه دقیقتر دنيای RNA را بررسی می کنند با سوالهای بيشتری روبرو می شوند. RNA اولاً چطور بوجود آمد؟ RNA و بخشهای آن نه تنها سنتز کردنشان در بهترين شرايط آزمايشگاه خيلی مشکل می باشد،بوجود آمدن اين شرايط قبل از حيات چطور بوجود آمده بود؟

2- اگر فرض کنيم که بر حسب تصادف بوجود آمده،اين مولکول RNA که فقط شامل يک زنجير نوکلئوتيد ميباشد با چه منطقی تصميم به کپی کردن خود گرفته و با چه مکانيزمی موفّق به اين کار شده است ؟ اين نوکلئوتيدها را که منجر به کپی شدنش شده بودند از کجا پيدا کرده بود؟تکامل گرايان ميکروزيست  شناس بنامهای گرالد جويس و لسلی اَرگل نا اميدی يک چنين وضعی را اينطور بيان می کنند: اين بحث در يک نقطه بن بست متمرکز می گردد:آن افسانه خيالی RNA که از مخلوط پيچيده پَلی نوکلئوتيد بيرون آمده و يکدفعه شروع به کپی کردن خود کرده است...اين مفهوم نه تنها با درک پربيوتيک شيميايی ما خارج از حقيقت ميباشد،غير از اين اينکه مولکول RNA خودبخود عمل کپی را انجام می دهد را نيز نقض  می کند .

3- حال اگر فرض کنيم که در دنيای اوّليه تمام شرايط لازم برای اينکه مولکول RNA عمل کپی را انجام دهد فراهم ميباشد و حتّی اگر تمام اين امکان ناپذيريها بوقوع بپيوندد اين وضعيّت برای تشکيل يک مولکول پروتئين کافی نميباشد.زيرا RNA ، فقط شامل اطّلاعات ساختار پروتئين ميباشد.آمينواسيدها مواد خام ميباشند فقط در اين ميان مکانيزمی که پروتئين را بوجود آورد کافی نميباشد.کافی دانستن مولکول RNA برای تشکيل پروتئين شبيه اين ميباشد که طرّاحی يک ماشين بر روی کاغذ را برای مونتاژ هزاران تکّه اين ماشين کافی بشماريم که اين خيلی احمقانه خواهد بود.در اين وسط يک کارخانه وکارگردان وجود ندارد که عمل توليد انجام گيرد.يک پروتئين،در نتيجه يکسری عمل پيچيده در درون سلّول بکمک يک سری انزيم در کارخانه ای که اسمش ريبوزوم ميباشد توليد ميگردد.خود ريبوزوم خودش يک سلّول پيچيده که از پروتئينها تشکيل گرديده ميباشد.بهمين خاطر اين وضعيّت خودش يک فرضيه که ريبوزوم هم تصادفی بوجود آمده  با عقل سازگار نميباشد را فراهم ميسازد.از تکامل گرايان فاناتيک و برنده جايزه نوبل بنام ژاک مونود امکان ناپذيری اينکه سنتزپروتئين را با محدود کردن معلومات نوکلئوتيد اسيدها چنين توضيح ميدهد:رمز(معلومات درون DNA ويا RNA )بدون اينکه منتقل شود بی معنی ميباشد.زيرا امروزه مکانيزم انتقال رمز سلّولها حدّاقل از 50 ماکرو مولکول ذرّه تشکيل ميگردد که خود اينها در درون DNA کدبندی شده اند.رمز بدون اين واحدها نميتواند منتقل گردد.بسته شدن اين چرخش چه زمانی و چطور به حقيقت پيوست؟خيال کردن يک چنين چيزی بسيار دشوار ميباشد.در دنيای اوّليه يک زنجير RNA با کدام اراده يک چنين تصميمی گرفته و کدام روشها را استفاده کرده که وظيفه 50 ذرّه مخصوص مربوط به اينکار را برای تشکيل پروتئين انجام داده است.تکامل گرايان هيچ توضيحی برای اين سوالات ندارند.از تکامل گرايان معروف دکتر لسلی اَرگل از دانشگاه سن ديگو کاليفرنيا که از دوستان و همکاران استنلی ميلر و فرانسيس کريک ميباشد  وی احتمال  شروع حيات با دنيای RNA را بعنوان اصطلاح سناريو  بکار ميبرد.دکتر ارگل در مقاله ایکه در سال 1994  بچاپ رسيده بود در مورد اينکه RNA بايستی شامل چه خصوصياتی باشد و امکان ناپذيری آن چنين افاده می کند:برای تشکيل يک چنين سناريويی،دو خصوصيت که امروزه  از آن برخوردار نميباشد بايستی داشته باشد:اوّلين خصوصيت اینکه بدون کمک پروتئينها بتواند خودش را کپی کند و دوّمين خصوصیت اينکه در هر مرحله عمل سنتز پروتئين را بتواند به حقيقت برساند.به آشکار مشاهده ميگردد که شرط اينکه حتماً و حتماً بايد وجود داشته باشد،فقط با يک بينش و نيروی تخيّل امکان پذير ميباشد.حقايق آشکار علمی،دنيای RNA که يک ادّعای جديد بر اينکه حيات بر حسب تصادف بوجود آمده را مطلقاً انکار کرده و اينکه فقط قصّه ميباشد را آشکار کرده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 19:22  توسط   | 

         تمام اطّلاعات مربوط به خصوصيات يک انسان ،از ظاهرش گرفته تا اُرگانهای داخلی بدن انسان در درون  DNA  با يک رمز مخصوص ثبت گرديده است.اطّلاعات درون DNA،با قرار گرفتن چهار مولکول مخصوص تشکيل دهنده اين مولکول کد بندی شده است.اين مولکولها که نوکلئوتيد(ويا باز) نامگذاری شده اند با حرف اوّل اسمشان A,T,G,C خطاب می شوند.تفاوت ساختاری ميان تمام انسانها،ناشی از چيده شدن اين حرفها بصورتهای مختلف ميباشد.اين يک بانک اطّلاعاتی می باشد که الفبايش از چهار حرف شکل می گيرد.نظم چيده شدن حرفهای DNA،ساختار انسان را تا کوچکترين جزئياتش شکل می دهد.در کنار خصوصيات قد ،چشم، مو و رنگ جلد،206 استخوان موجود در بدن انسان،600 عضله،10000 عصب شنوايی 2 مليون عصب بينايی و 100 تريليون سلّول تمام نقشه های اين  اجزاء درون DNA يک سلّول موجود می باشند.اگر بخواهيم اين اطّلات ژنتيکی  DNAرا بر روی کاغذ بياوريم حدوداَ بايستی يک کتابخانه غول پيکر که از 900 جلد و هر جلدش 500 صفحه ای ميباشد تشکيل دهيم ولی اين حجم باور نکردنی از اطّلاعات در بخشهای مختلف DNA که ژن نامگذاری شده است رمزبندی شده است.

چرا DNA بر حسب تصادف نميتواند شکل بگيرد؟

       اينجا نکته ای وجود دارد که بايد به آن دقّت کرد.کوچکترين اشتباهی که در چيده شدن نوکلئوتيدها که ژن را تشکيل می دهند بوجود می آيد،آن ژن را بطور کلّی غير قابل استفاده خواهد کرد. اگر در بدن انسان حدوداً 30 هزار ژن موجود را در نظر بگيريم خواهيم ديد که برای تشکيل اين ژنها نياز به مليونها نوکلئوتيد ميباشد که بر حسب تصادف نمی توانند بوجود آيند و اين امکان ناپذير است.زيست شناس تکامل گرا بنام فرانک ساليسبوری در مورد اين امکان ناپذيری چنين می گويد:يک مولکول پروتئين به ابعاد متوسّط حدوداً شامل 300 آمينواسيد ميباشد.کنترل کننده اين زنجير DNA  نزديک 1000 نوکلئوتيد خواهد داشت.اگر بخاطر داشته باشيم که در هر DNA چهار نوع نوکلئوتيد وجود دارد،يک سری هزار نوکلئوتيدی 4 بقوّه 1000 نوع مختلف ميتواند باشد.با يک حساب کوچک لگاريتمی اين رقم يافت شده،فراتر از آنچه که عقل بتواند ادراک کند ميباشد.يک در 4 بقوّه 1000،در نتيجه يک حساب کوچک لگاريتمی بمعنی 10 بقوّه 620 ميباشد.اين رقم با قرار گرفتن 620 صفر در کنار عدد 10 بدست می آيد.با قرار گرفتن 11 صفر در کنار هم 10 تريليون را افاده می کند.ولی درک کردن 620 صفر در کنار 10 امکان ناپذير ميباشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 21:42  توسط   | 

 مادّه بيجان حيات و زندگانی را شکل نميدهد

ادّعای تکامل گرايان همانطوری که از آزمايشات ميلر و فُکس نيز مشخّص می گردد سعی دربه اثبات رساندن بوجود آمدن موجود زنده از موادّ بی جان ميباشد و به آن اعتقاد دارند.زيرا تمام تحقيقات و آزمايشات در اين زمينه نشان ميدهد که مادّه چنين استعدادی ندارد.اختر شناس و رياضيدان معروف انگليسی بنام سر فرد هويل اين موضوع را که از مادّه بی جان نميتوان حيات بوجود آيد با يک مثال چنين توضيح ميدهد:اگر واقعاً در درون مادّه،يک نيروی درونی که او را به حيات مجبور ميکرد وجود داشت بايستی در شرايط آزمايشگاه براحتی بوجود می آمد.بعنوان مثال يک محقّق يک حوض شنا را که تمثيل کننده مخلوط اوّليه ميباشد را نميتوانست استفاده کند.يک چنين حوضی را باهر نوع موادّ بی جان شيميايی پُر کنيد.به آن می توانيد هر نوع گازی را پمپ بزنيد و يا بر روی آن هر نوع اشعه راديواکتيو را می توانيد علاوه کنيد.اين آزمايش را بمدّت يکسال انجام دهيد و آنچه که لازمه حيات می باشد از 2000 آنزيم چندتايشان عمل سنتز انجام داده را می توانيد مشاهده کنيد؟ من بشما از همين الان جوابش را بدهم و وقتتان را بی خود با این آزمايش تلف نکنيد:مطلقاً هيچ چيزی را يافت نخواهيد کرد،شايد غير از يکی دوتا آمينواسيد شکل گرفته  و مواد ساده شيميايی همين حقيقت را زيست شناس تکامل گرا آندری سکات چنين قبول می کند:يک مقدار ماده را فراهم سازيد،با هم مخلوط کنيد حرارت دهيد و منتظر بمانيد.اين وارياسيون مُدرن ريشه حيات می باشد.نيروی جاذبه،الکترومانيتيک،نيروهای قوی و ضعيف هسته ای و ديگر نيروها از اين قبيل بقيّه کار را حلّ خواهند کرد.ولی اين داستان بظاهر ساده چقدرش بر پايه های استوار قرار دارد و يا چقدرش وهم و خيال ميباشد؟در حقيقت از اوّلين موادّ شيميايی تا سلّولهای زنده در تمام مراحل يا مورد بحث می باشد و يا اينکه کلاًّ تاريک و نامفهوم می باشد. به آزمايش فُکس در خيلی از اجتماعهای تکامل گرايان هم زياد بچشم مثبت نگاه نمی کنند.زيرا آمينواسيدهايی که فُکس بدست آورده بود(پروتئينوئيدها)در شرايط معمولی نمی توانست بوجود آيد.غير از اين هنوز سنگ بنای موجودات زنده پروتئينها بدست نيامده بود.مسئله ريشه پروتئينها همانطوری که از شروع تا کنون به راه حلّی نرسيده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 19:13  توسط   | 

محيط دنيای اوّليه و پروتئينها

                                                                                                                                                                                                            قبلاً  در ارتباط با بی پایه و اساس بودن ادعای تکامل گرايان بحث شد،تکامل گرايان به اين سوال که آمينواسيدها در شرايط دنيای اوّليه چطور بوجود آمده اند با آزمايش ميلر سعی در پاسخگويی ميباشند و طوری رفتار ميکنند که انگار اين سوال توسّط اين آزمايش مردود شده پاسخ داده شده و سعی در به اشتباه انداختن اذهان عمومی دارند. در مرحله دوّم از توضيح ريشه حيات بر حسب تصادف مشکلی خيلی بزرگتر از آمينواسيدها منتظر تکامل گرايان ميباشد:«پروتئينها»يعنی صدها نوع مختلف از آمينواسيدها در يک صف مشخّص و با اتّصال بيکديگر.         

يکی از بزرگترين اشتباهات تکامل گرايان ، بوجود آمدن زندگانی بر حسب تصادف در شرايط دنيای اوّليه ميباشد.با آزمايشاتی مثل آزمايش ميلر سعی بر اين داشتند که ادّعای خود را به اثبات برسانند.ولی در برابر کشفيات علمی با شکست روبرو شدند.زيرا نتايج حاصله از اين تحقيقات در دهه 1970 اينرا نشان ميدهد که اتمسفر دنيای اولّيه بهيچ وجه امکان بوجود آمدن چنين چيزی را نميدهد.

ادّعای اينکه پروتئينها بر حسب تصادف بوجود آمده اند از اينکه آمينواسيدها بر حسب تصادف بوجود آمده اند خيلی بيشتر غير منطقی و باور نکردنی ميباشد.احتمال بوجود آمدن آمينواسيدها را با محاسبات رياضی امکان ناپذير بودنش را در صفحات قبلی توضيح داديم.فقط  بوجود آمدن پروتئين،چه از نظر شيميايی و چه از نظر شرايط دنيای اوّليه امکان ناپذير ميباشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 12:41  توسط   |